سيد على اكبر برقعى قمى
383
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
بديههگويى در شگفت شدند و دستم را بوسيدند و عذرخواهى كردند » . ابن وردى مصنّفاتى پرداخت ، از جمله : كتاب اللباب در علم اعراب و كتاب تذكرة الغريب در نحو و كتاب منطق الطير در تصوّف و كتاب مختصر الملحة و شرح الفيّهء ابن مالك و شرح الفيّهء ابن معطى و كتاب عجايب المخلوقات و ناظم اشعار معروف به لاميّهء ابن الوردى به اين مطلع : اعتزل ذكر الاغانى و الغزل * و قل الفضل و جانب من هزل و نظم كتاب الحاوى الصغير تأليف نجم الدّين عبد الغفّار بن عبد الكريم قزوينى شافعى متوفّاى 665 از موثّقترين و معتبرترين كتب فقه شافعى و آن را البهجة الورديّه ناميد و غير اينها و از نظم اوست در غزل و گنجاندن لفظ المرسلات و النازعات و هل اتى سه سوره از قرآن در آن : و لقد وعدت بان تزور و لم تزر * فطفقت محزون الفؤاد مشتتا لى مقلة فى المرسلات و مهجة فى * النازعات و فكرة فى هل أتى نيز در غزل : مليح ساقه و الردف منه * كبنيان القصور على الثلوج خذوا من خده القانى نصيبا * فقد عزم الغريب على الخروج و در حسودانش كه با بدگوييشان منشأ شهرت او هستند گفت : سبحان من سخر لى حاسدى * يحدث لى فى غيبتى ذكرا لا اكره الغيبة من حاسد * يفيدنى الشهرة و الاجرا و در سال 749 در طاعون عام از دنيا رفت . ورش : بر وزن بخش لقب ابو سعيد عثمان بن سعيد بن عدى بن غزوان مصرى قفطى است از ائمّهء مقرئان و چرا او را ورش گفتند دو سبب ذكر كردهاند : اوّل : مردى بود سپيدروى ، كبود چشم و كوتاه اندام و پرپيه و چاق و با همهء آن اوصاف جامهء كوتاه و الوان مىپوشيد و هنگام راه رفتن پاهايش نمودار بود . نافع كه استاد او در قرائت قرآن بود به او گفت : « ورشان « 1 » بخوان » . آنگاه ورشان را مخفّف كردند و گفتند ورش و باز راى آن را ساكن كردند و گفتند ورش . دوّم : ورش خوراكى است كه از شير سازند ( شير برنج ) و او را از آن نظر كه سپيد پوست بود ورش لقب دادند . بارى در كنيت او كه آيا ابو سعيد است و يا ابو القاسم و يا ابو عمرو اختلاف است و مشهورتر همان ابو سعيد است و در نام نياى او اختلاف است . ورش خود گفت : « از مصر به مدينه رفتم تا نزد نافع قرآن بياموزم . وقتى به حلقهء درس او رسيدم ديدم به اندازهاى شاگرد نزدش انجمناند كه من نمىتوانم از او بهره برگيرم و بيشترشان فرزندان مهاجران و انصار بودند . من در پس حلقهء درس نشستم و با مردى كه پهلوى من بود گفتم كه گرامىترين مردم نزد نافع كيست ؟ گفت : بزرگ جعفريان و چون حاجتم را به او گفتم مرا با خود به منزل جعفرى برد و در را كوبيد . پيرمرد وارستهاى بيرون آمد ، به او گفتم من از مصر آمدهام تا نزد
--> ( 1 ) - ورشان بر وزن سرطان قسمى از كبوتر صحرايى است كه رنگش كبود و دمش سپيد است ( مؤلّف ) .